تبلیغات
معرفی سبكهای هنر نقاشی - سبك اكسپرسیونیسم انتزاعی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

چهارشنبه 30 تیر 1389-03:18 ب.ظ



درباره اكسپرسیونیسم انتزاعی یا نقاشی عمل


اكسپرسیونیسم انتزاعی یا Action Painting كه با نام جكسون پولاك گره خورده است در ایالات متحده در برابر مكاتب بزرگ نقاشان مدرن اروپایی، توانست چشمهای بسیاری را به خود معطوف كند. این جنبش فراگیر كه بزودی دامنه خود را تا دیگر كشورهای جهان نیز گسترش داد، به دنبال خودو چون بسیاری از پدیده های هنری قرن بیستم مبانی تئوریك و نظری خود را نیز متولد كرد. هارولد روزنبرگ كه از نظریه پردازان برجسته در هنرهای تجسمی محسوب می شود، بخشی از مباحث و مقولات مرتبط با این مكتب امریكایی را در مجموعه مقالات خود به بحث كشاند كه در زیر بخش اول آن را می خوانید.


پالاك هنگام كار روی ضرباهنگ پاییز

نقاشی تجربی امریكا در سالهای ۱۹۳۹ ـ ۱۹۳۰ اساساً با انتزاع هندسی سروكار داشت. بیشتر نقاشان و پیكرتراشان اروپایی كه در دهه های چهارم و پنجم به امریكا رفتند از پیشتازان كوبیسم یا انتزاع هندسی بودند. موندریان كه بدون تردید مهمترین شخصیت در جمع هنرمندان پناهنده به امریكا بود اسوه یی بود برای تمام كسانی كه از گروه هنرمندان انتزاعی امریكا پیروی می كردند. با وجود ظهور این پیشوای انتزاع هندسی، نقطه اوج نخستین موج هنر انتزاعی امریكا، با شگفتی، انقلاب در اكسپرسیونیسم انتزاعی با سوررئالیسم، مخصوصاً سوررئالیسم پویای «میرو، ماسون، ماتا» است؛ لیكن در ردیابی آن باید آثار كاندینسكی،سوتین و حتی سبك متأخر پیكاسو را مورد توجه قرار دهیم. پیشگامان امریكایی نظیر گوركی،وبر و داو پی بردند كه اینان در كدام عرصه مستقیماً نفوذ نكرده اند. اكسپرسیونیسم انتزاعی از نخستین روزهای پیدایش در ۱۹۴۲ تا شناسایی رسمی اش در ۱۹۵۱ در «موزه هنرهای نوین» با نام «نقاشی و پیكرتراشی انتزاعی امریكا» به نیرومندترین جنبش اصیل در تاریخ هنر امریكا تبدیل شد. در این دوره نقاشان و پیكرتراشان از شركت و دخالت خویش در پدیده های جنجال برانگیز آگاه بودند چند منتقد مخصوصاً كلمنت گرینبرگ به دفاع از جنبش نوین برخاست.

اكسپرسیونیسم انتزاعی بیش از آنكه یك سبك باشد یك اندیشه بود(اكسپرسیونیستهای انتزاعی، افراد گوناگونی بودند كه جز مخالفت هیچ وجه مشتركی نداشتند. آنچه در بین پیشروان امریكایی مشترك بود فقط در آنچه بطور منفرد انجام می دادند محقق شد.) جوهر اكسپرسیونیسم انتزاعی، اثبات خودانگیخته وجود فرد است. بنابراین تلاش برای نتیجه گیری جامع درباره این جنبش به عنوان یك سبك، پیگیری هدفی دست نایافتنی است. تاریخ اكسپرسیونیسم انتزاعی در ایالات متحده و دیگركشورهای جهان نوشته نشده است و مسائل گنگ و اختلاف نظر درباره منشأ این جنبش هنوز حل نشده است.
گرچه دامنه اكسپرسیونیسم انتزاعی امریكایی به اندازه هنرمندان پیروش متنوع است اما به دو گرایش اصلی به معنای محدود این واژه می توان اشاره كرد.
گرایش نخست، فعالیت نقاشان قلمكاری است كه به طرق گوناگون با حركت یا عمل قلم و بافت رنگ در زمینه تابلو سروكار دارند
و
گرایش دوم فعالیت نقاشان میدان رنگ است كه به بیان علامت یا تصویری انتزاعی در قالب یك شكل یا سطح بزرگ و یكپارچه رنگی توجه دارند.

بنابراین توضیح در حوزه نقاشان عمل، پولاك، دكونینگ، توركف و كلاین از این گروه اند و از نقاشانی كه به آفریدن میدانهای رنگی بزرگ یا تصویرهای انتزاعی گرایش داشتند، روتكو،نیومن، پولاك، مادرول و گوتلیب جای می گیرند.

در نخستین سالهای دهه ششم، توجه عمومی بر نقاشان عمل معطوف بود و بیشتر نقاشان نسل دوم جذب دكونینگ یا پولاك شدند. در عین حال برخی از نقاشان جوان (چه از لحاظ شهرت و چه از لحاظ سن) جذب آزمایشگریهای روتكو استیل و مادرول در عرصه رنگ شدند. این كیفیت به پیدایش گونه یی نقاشی سرشار از تجلیات فردی یعنی اكسپرسیونیسم انتزاعی انجامید كه بطور كلی شامل گشادگی یا بزرگی ساختمان، گنگی ضربه قلم و انتزاع رنگی و مانند اینها است. رشد این جنبش چنان تدریجی بود كه شناسایی آن را به عنوان گرایشی مهم تا دهه هفتاد به تأخیر انداخت. جنبشی كه دیرتر پا به میدان نقاشی و پیكرتراشی نهاد ولی تأثیر اولیه بسیار نیرومندی داشت.



جكسون پالاك ـ نقاشی دیواری بر زمینه قرمز هندی

• تداخل در بوم

از زمانی مشخص، بوم در مقابل نقاشان امریكایی یكی پس از دیگری، به عنوان زمینه یی برای كار ظهور پیدا كرد و غالباً به عنوان فضایی برای خلق مجدد، طراحی، تجزیه و بیان یك موضوع چه حقیقی و چه تخیلی ترجیح داده شد. آنچه بر بوم نقش می بست عكس نبود بلكه به عنوان یك واقعه به حساب می آمد. دیری نپایید كه نقاش، اثر خود را با آنچه در تخیل داشت مطابقت داد. او در واقع به واسطه ابزارهایی كه در دست داشت و اثری كه بر تابلو می گذاشت به آنچه می خواست دست یافت و به حیطه یی كه می خواست وارد شد. تصویر حاصله و تصور ذهنی نقاش، نتیجه این روبرویی بود. دراین مقطع است كه همه چیز باید در تیوپهای رنگ، عضلات نقاش و دریایی از رنگ كه نقاش خود را در آن غرقه می سازد وجود داشته باشد. نتیجه این شیوه نقاشی برای خود نقاش غافلگیركننده خواهد بود. در این حالت اگر كاملاً آگاه به شرایط باشید مشكلی برای شروع به كار وجود نخواهد داشت.

روزی یكی از نقاشان به من گفت: «فلانی مدرن نیست و از روی اتودهایش كار می كند كه او را به دوران رنسانس بازمی گرداند.» در این قانونمندی تفاوت دو نوع نقاشی رابه صورت یكسری قواعد نوشته ایم. «اتود» در واقع فرم اولیه یی است كه به ذهن می رسد و «تفكر» تلاشی است برای دستیابی به هدف. زمانی كه هنرمند برای نقاشی از اتود استفاده می كند اینطور به نظر می رسد كه بوم نقاشی اش را به عنوان مكانی می نگرد كه بر روی آن باید آن چیزی پیاده شود كه تفكر انسان ضبط كرده، تفكری كه در ذهن نقاش نقش بسته و مستقیماً به صفحه منتقل می شود. اگر نقاشی یك عمل فرض شود، اتود خود یك عمل مجزا و نقاشی كه از آن پیروی می كند (از روی آن كشیده می شود) یك عمل و كار دیگر می باشد. در واقع این دو عمل همانقدر كه مشابه یكدیگر هستند با همدیگر تفاوت دارند. اتود را می توان یك نقاشی یا اثر مجزا محسوب كرد. این دیدگاه را
آبستره اكسپرسیون نامیده اند. برای اینان نقاشی در مكتب قبل از آنها «هنر خالص نیست»، چرا كه به تصویر كشیدن موضوع براساس قوانین زیبایی شناسی (aesthetic) نیست.

به عنوان مثال «سیب ها» به منظور ایجاد ارتباطی كامل بین فضاها و رنگهای موجود در تصویر، روی میز چیده نمی شوند، بلكه آنها را به نحوی می كشند كه چیزی مانع از عمل كشیدن نشود. با این طرز كار كردن با ابزار، زیبایی شناسی نیز تابع شرایط محسوب می شود. می توان آن را در كمپوزسیون، رنگ، طراحی و باقی اجزا پخش كرد. نقاشی یك عمل است كه از زندگینامه هنرمند جدا نیست. نقاشی، خود می تواند «لحظه یی» از زندگی هنرمند محسوب شود.

اگرچه منظور از «لحظه» می تواند زمانی باشد كه نقاش بر روی بوم خود رنگ پاشیده یا به بیان دیگر می تواند اتفاق یا درامی اززندگی وی باشد به زبان تصویر. نقاشی از همان ماده ماورایی صورت می گیرد كه وجود هنرمندان نشأت گرفته. نقاشی جدید هرگونه مرزی را بین هنر و زندگی شكسته است.

اگر نقاشی كه مشغول خلق اثر است و موضوعی خاص را مدنظر دارد (اثر هنری) به جای زندگی بر بوم نقاشی چون نقادی باشد كه براساس مكاتب هنری، شیوه ها و اشكال به قضاوت اثر بنشیند به نظر غریب خواهد آمد. بعضی از نقاشان با اصرار بر اینكه نقاشی هایشان در حقیقت یك فعالیت است، از این بیگانگی سود جسته و ادعا می كنند كه هر عملی نمی تواند هنر باشد. این مسأله برمی گردد به مسأله زیبایی شناسی در حوزه یی كوچك، اگر عكس، یك فعالیت محسوب شود نمی توان آن رابه عنوان اثری خارق العاده دردنیایی دانست كه ابزار

معیارگذاریش در دست نادانان است. ارزش آن به دور از هنر قرار می گیرد و به بیانی دیگرآن عمل (عمل نقاشی) به صورت «صنعت نقاشی» درآمده و درشتاب شركت در یك نمایشگاه خواهد بود.

بیشترهنرمندان این مكتب پیشرو یا آوانگارد راه خود را با هدایت كردن آمال و اهدافشان به سوی اثر خلاقه خود پیدا كرده اند. شیوه آنها شیوه یی جوان وتازه نیست بلكه شیوه یی است كه تازه متولد شده.ممكن است خود هنرمند بیش از چهل سال اما در مقام یك نقاش حدود ۷سال داشته باشد. بزرگترین لحظه، زمانی شروع می شود كه تصمیم برای شروع نقاشی گرفته شده... فقط برای نقاشی. فرمهای حاصله بر روی بوم فرمهایی بود آزاد از ارزشهای سیاسی، اجتماعی، زیبایی شناسی و قانونی. امریكاییها با تكیه بر تأثیرات حاصله از جنگ و پیدایش احزاب مختلف، تمایلی به ناآگاهی و كتمان نشان نمی دادند. دراینجا شبهای سیاه تنهایی هنرمند امریكایی را دربرمی گیرد و حتی عجیب است كه چند نفر ازنقاشان درخلال ده سال به بن بست رسیده و بریده اند و حتی كارهایی را كه عملاً انجام داده بودند خراب كردند. آثار بزرگ گذشته و زندگی خوب آینده هر دو هیچ به نظر می رسیدند.
تحول ارزشهای جامعه، آنچنان كه بعد از جنگ جهانی اول رخ داد، صورت اعتراض آمیز به خود نگرفت و درواقع بی بنیان بود. هنرمند نمی خواست كه دنیا تغییر كند بلكه می خواست تا بوم نقاشی اش، دنیایی مستقل باشد. آزادی از بند موضوع، یعنی آزادی از قید طبیعت، جامعه و هر چیزی كه وجود داشت. این حركت جنبشی بود برای فراموش كردن خودی كه آینده یی مطلوب را آرزو می كرده و تعهداتش رادر مورد گذشته از بین می برد. شخص هنرمند،به واسطه تجربیات دیداری و حس حاصل از دیدن یا خلق كردن هر اثر كه بر روی بوم، به تصویر كشیده شده و یا دیده است می تواند از آنچه او و هنرش ممكن است باشد برهد. این جنبش جدید (با وجود پدیده تغییر مذهب) با در نظرگرفتن اكثریت نقاشان، یك حركت مذهبی بود. اگرچه تغییر مذهب در مراتب دنیوی و غیرروحانی صورت می پذیرد، نتیجه آن پیدایش اسطوره های فردی بوده است. گسترش مسأله اسطوره های فردی در حقیقت براساس رضایت و قناعت هر نقاش بوده است. حركتی كه روی بوم صورت می گرفت از تمایلی نشأت می گرفت كه هنرمند برای لحظه یی از «داستانش» در آن زمان كه خود را نسبت به اسطوره های گذشته اش فاقد ارزش می یافت، ثبت می كرد و یا اینكه این تمایل، تمایلی بود به وقوع لحظه یی جدید كه در آن نقاش، خود حقیقی اش را در اسطوره های آینده می یافت.
بعضی اسطوره هایشان را عملاً قانونمند می كردند و كارهای فردی و شخصی شان رابا قسمتهای مختلف داستان خود مرتبط می ساختند. درمورد دیگران می توان گفت كه اغلب عمیق تر از این فكر می كردند و نقاشی رابه تنهایی یك قاعده دانسته و بنا به عقیده آنان نقاشی یك نوع علامت(گذاری) است. جنبشی بود براساس نظریه هگل (نظریه حقیقت تازه) كه در اروپا شدت یافته و بار دیگر درامریكا با اعتراض مواجه شد. اساس هنر آبستره اكسپرسیون این بود كه هنرمند با این اعتماد كار می كرد كه او در شرایط خلق كردن است. هنرمند در شرایطی بحرانی كار می كند و برای استفاده از نیرویی كه مانع از ته نشین شدن هر چیزی می شود، باید در خود یك صفت پایدار و مقاوم بپروراند.



• مكاشفه

راحت ترین روش ارتباط با عالم والا، تصوف است بخصوص آن تصوفی كه خود را مقید به ادای آداب نمی گرداند. در بین نقاشان امریكایی، فلسفه آنچنان هم محبوب نیست. اغلب این تفكررا دارند كه نقاشی چیزی است جدای از گفتن و نوشتن و نقد كردن، بلكه رمزی است از فعالیتی ویژه.
این نقاشان عملاً بدون هیچ انعطافی درباره آنچه انجام می دهند در حوزه متافیزیكی چیزهای مختلف بحث می كنند:

«نقاشی من هنر نیست بلكه چیزی است كه هست»، «این یك تصویر از شیء نیست، این خود شیء است»، «این تصویر، طبیعت رابازسازی نمی كند، این خود طبیعت است»، «نقاش نمی اندیشد، اومی داند» و غیره و غیره...

از نظر سنت امریكایی این نقاشان بین دو نقطه قرار دارند یعنی در بین اصولی كه با آن شخص خود را از هلاكت نجات می دهد و اصولی كه به شكل جاده بزرگی از خطر او رابه آن سوی موضوع هدایت كرده و به بیرونی ترین لایه خود آگاهی انسان می رساند، قرار می گیرند. این اصول در پی هدایت سختكوشی است كه درهر نقاش وجود دارد. محك ارزش گذاری آن نقاشی است و محك سختكوشی آن درجه یی كه نقاش تا آن مرحله نیرو و انرژی خود را صرف نقاشی اش كرده باشد. شكی نیست كه به این ترتیب یك نقاشی خوب در حقیقت یكسری فعالیت انجام شده و درارتباط مستقیم با توانایی خود هنرمند است. بوم نقاشی در مقابل هنرمند، او راساكن و یا بی حس و لخت نمی گرداند، بلكه او را با یكسری گفت وگوهای دراماتیك به هیجان می آورد. هر حمله (به بوم) باید با پشتوانه یك تصمیم گیری بوده و سؤال جدیدی طرح كند. نقاشی آبستره اكسپرسیون، در ذات خود، نقاشی است كه با سختی ها و دشواریها دست و پنجه نرم می كند.

یك جنبه دیگر این حركت به جهت مقابل آنچه گفته شد تمایل دارد. كارهای اینگونه، فاقد آن حس گفت وگو و درگیری شدید بین هنرمند و بوم نقاشی اش است كه همراه با تصمیم گیری و ریسك كردن می باشد. وقتی كه رنگی با اطمینان و طیب خاطر از تیوب رنگ خارج شود، نتیجه آن موفقیت آمیز خواهد بود. نقاش احتیاج دارد كه خود را برای مواجه شدن با یكسری موقعیتهای پی در پی آماده سازد. حركات او بدون هیچگونه تردیدی تكمیل می شوند. هنرمند در حالی كه با شگفتی از كارخود بر روی بوم لذت می برد، جایگزینی و تركیب كار رامورد تأیید قرار می دهد. یك بار توضیح داده شد كه نیروهای هنرمند درآخر نتیجه كار را مشخص می سازند.
در این صورت این نقاشی چه می تواند باشد در حالی كه نه موضوع است، نه نمایش و نه تأثیرگذاری و یا تحلیل هر موضوعی ونه چیز دیگری كه تاكنون نقاشی نامیده اند. بلكه از هر جهت مناسب است برای اینكه: نمادی از جدال درونی هنرمند باشد. این خود نقاش است كه به روحی تبدیل می شود كه هنر را در بطن خود حمل می كند.

منبع: روزنامه ایران




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


تارا
شنبه 10 خرداد 1393 02:31 ق.ظ
از اطلاعات خوبتون فوق‌العاده ممنون
نسرین
پنجشنبه 3 اسفند 1391 10:45 ق.ظ
سلام ممنون از مطالب خوبتون اگه ممكنه چند نمونه هم بزارید تا راحتتردرك كنیم
ویدا
شنبه 11 آذر 1391 12:34 ق.ظ
نمونه نقاشی ارائه بفرمایید تا مطلب بهتر درک شود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر